رای به سایت :
1913
محبوب
ناحیه مقاومت بسیج حبیب بن مظاهر
یکشنبه 27 آبان 1397 -
بازدید علمی کارکنان ناحیه حبیب بن مظاهر از آسمان نمای تهران
اللّه الذى رفع السموات بغیر عمد ترونها

بازدید علمی کارکنان ناحیه حبیب بن مظاهر از آسمان نمای تهران

یکشنبه 28 مرداد97 کارکنان ناحیه حبیب بن مظاهر از سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، باز دید علمی به عمل آوردند
calendar
تاریخ : 1397/06/04 - 12:47
2
محبوب  
رای به خبر :

به گزارش قسم از ناحیه مقاومت بسیج حبیب بن مظاهر ،یکشنبه 28 مرداد97 کارکنان ناحیه حبیب بن مظاهر از سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، باز دید علمی به عمل آوردند

« اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السمَوَتِ بِغَیرِ عَمَدٍ تَرَوْنهَا ثمَّ استَوَى عَلى الْعَرْشِ»

راغب در مفردات مى گوید: ((عمود)) چیزى است که خیمه به آن تکیه دارد و مى ایستد، و جمع آن ، هم ((عمد)) - به ضم عین و میم - مى آید و هم ((عمد)) به فتح عین و میم - و در آیه ((فى عمد ممدده )) عمدهم قرائت کرده اند، و نیز در قرآن کریم آمده : ((بغیر عمد ترونها)). و بعضى گفته اند: عمد - به دو فتحه -، اسم جمع عماد است نه جمع .
و غرض این آیه یاد دادن دلیل ربوبیّت پروردگار متعال است ، و اینکه او واحد است و شریک ندارد، و آن آسمانها است که بدون پایه و ستونى که بر آن تکیه داشته باشد و شما با چشمتان ببینید همچنان مرفوع و بلند است ، و در آن نظامى جریان دارد، شمسى و قمرى دارد که تا زمانى معین در آن مى چرخند، و ناچار باید کسى باشد که به این امور قیام بکند، آسمانها را بدون پایه بلند کند، نظام در آنها را منظم سازد شمس و قمر را مسخر کند، امور عالم را تدبیر نماید و این آیات را از یکدیگر جدا نموده یک به یک شرح دهد، تا شاید شما به لقاى پروردگارتان یقین کنید، پس ‍ آن کسى که قائم به تدبیر عالم و تفصیل آیات است همان خداست ، و در نتیجه تنها رب همه عالم او است ، و رب دیگرى غیر او نیست .

391وجه دلالت آیه : ((الذى رفع السموات بغیر عمد...)) بر وحدانیت رب و مدبر عالم ووجه آوردن قید: ((ترونها))
پس اینکه فرمود: ((الذى رفع السموات بغیر عمد ترونها)) معنایش ‍ این مى شود که : خداوند آسمان را از زمین جدا کرد و میان آن دو فاصله اى گذاشت ، فاصله اى که باعث شد آسمان مسلط بر زمین شود و اشعه خود را بر زمین بتاباند و باران و صاعقه خود را به زمین بفرستد، و همچنین آثار دیگر.
پس آسمان بر بالاى زمین بدون ستونى محسوس ، که انسان اعتماد آنرا بر آن احساس کند ایستاده ، در نتیجه هر انسانى باید متوجه بشود که لابد کسى هست که آن را بدون ستون نگهداشته و نمى گذارد جابجا بشود، و آنرا از فرو ریختن از مدارش نگه داشته است .
آرى هر چند استقرار آسمانها در مستقر بلند خود بدون پایه و ستون ، عجیب تر از استقرار زمین در مدار خود نیست ، و هر دو در این بابت محتاج به خداى تعالى هستند و با قدرت و اراده او در مدار خود ایستاده اند، و البته این ایستادن از طریق اسبابى است که مختص به همان زمین و آسمان است ، و تازه اگر آسمانها بوسیله پایه هم ایستاده بودند باز بى نیاز از احتیاج به خداى تعالى و قدرت و اراده او نبودند، پس تمامى موجودات در تمامى احوالشان محتاج بسوى خداى تعالى هستند، احتیاج مطلقى که هیچوقت و در هیچ حالى برطرف نمى شود.
و لیکن انسان - در عین اینکه قانون علّیت کلى را مى بیند و معتقد است که هر حادثه اى محتاج به علتى است که آن را ایجاد کند، و در فطرتش ‍ جستجوى از علل حوادث و امور ممکنه نهفته شده - وقتى بعضى از حوادث را مقرون به علّت مى بیند، و این دیدنش چند بار در برابر حواسش تکرار مى شود، خود بخود قانع مى گردد، و دیگر از دیدن آن تعجب نمى کند و در صدد جستجوى از علّت آن برنمى آید.
ولى وقتى دید هر جسم ثقیلى که از هوا رها شود مستقیما به زمین فرود مى آید، آنگاه سقفى را مشاهده کند که بر بالاى زمین زده شده و با اینکه پایه اى ندارد نمى افتد، قهرا تعجب مى کند، و در جستجوى علّت آن برمى آید، و آنقدر جستجو مى کند تا پایه و ستونى براى آن پیدا کند، وقتى براى آن سقف ، پایه اى یافت ، و باز سقف دیگرى دید و جستجوى دیگرى کرد و پایه دیگرى یافت و همچنین چند نوبت این معنا مکرر شد دیگر مغزش از جستجو متوقف شده براى بارهاى بعدى به جستجو برنمى خیزد، چون مى داند که هر چیز بلندى حتما پایه و ارکانى دارد.
اما اگر به امرى برخورد که خارق این کلیت و این عادت مالوف باشد، مانند اجرام آسمانى که هر یک در مدار خود ایستاده دور مى زند بدون اینکه بر پایه اى اعتماد داشته باشد، در این موقع که ناگهان و مثل کسى که از خواب بیدار شده باشد دلش از جاى کنده شده ، براى جستجوى علّت آن پر مى زند.

پس اینکه فرمود: ((رفع السموات بغیر عمد ترونها)) و آسمانها را وصف کرد به اینکه پایه اى که شما ببینید ندارند، مقصودش این نبوده که آسمانها اصلا پایه ندارند، و در نتیجه وصف ((ترونها)) وصفى توضیحى بوده و مفهوم نداشته باشد، (و نتوان نتیجه گرفت که پس ‍ پایه هاى ندیدنى دارد).
و نیز مقصودش این نبوده که پایه هاى محسوس ندارند، تا بنابراین در تقدیر معنایش این شود: حال که پایه ندارند پس خدا آنها را بدون وساطت سببى سر پا نگهداشته است ، و اگر پایه مى داشتند مثل سایر چیرهایى که پایه دارند آن پایه ها نمى گذاشت بیفتند، و دیگر احتیاجى به خداى سبحان نداشتند.
آرى معناى آیه شریفه این نیست ، همچنانکه اوهام عامیانه همین را مى پندارد که تنها چیرهاى استثنائى را که علل و اسباب آنها معلوم نیست به خدا نسبت مى دهند مانند امور آسمانى و حوادث جوى و روح و امثال آن .
زیرا کلام خداى تعالى صریح در این است که : اولا هر چیزى که اسم چیز بر آن اطلاق شود جز خداى تعالى ، همه مخلوق خدا است ، و هیچ خلق و امرى خالى و بدون استناد به خدا نیست ، همچنانکه فرمود: اللّه خالق کل شى ء و نیز فرمود: ((الا له الخلق و الامر)).
و ثانیا تصریح مى کند بر اینکه سنت اسباب در تمامى اجزاى عالم جریان دارد، و خدا بر صراط مستقیم است (که همان صراط علیت و سببیت است ).

ترجمه تفسیر المیزان جلد 11 صفحه 392


انتهای پیام /
کدخبرنگار: 15572
علی مختارفر







مطالب مرتبط